صفحه اصلی اخبار معماری عکسخانه بانک مقالات نمایه نشریات درباره ما تماس با ما irac
shopfairs

/ یاداشت


آستانه ی یک حضور

 آذر محمدپناه-شهر و معماری فضاهای یک شهر همواره عرصه ی تعاملات انسانی و اجتماعی و بازتاب هویت و فرهنگ یک جامعه است؛ هویتی که ریشه در باورها ،گذشته،آینده و نگاه ساکنان آن به زندگی و جهان دارد ، اما امروز برای شهروندان شهرهای ما ، قدم زدن در شهر و تجربه کردن فضاهای شهرجای خالی یک معنا را زنده تر می کند ؛ جای خالی مهربانی بی دریغ فضا و بنا هایی که دست مخاطبشان را می گیرند تا آستانه ی یک حضور، معنایی،...، می برند.

شهر و معماری فضاهای یک شهر همواره عرصه ی تعاملات انسانی و اجتماعی و بازتاب هویت و فرهنگ یک جامعه است؛ هویتی که ریشه در باورها ،گذشته،آینده و نگاه ساکنان آن به زندگی و جهان دارد ، اما امروز برای شهروندان شهرهای ما ، قدم زدن در شهر و تجربه کردن فضاهای شهرجای خالی یک معنا را زنده تر می کند ؛ جای خالی مهربانی بی دریغ فضا و بنا هایی که دست مخاطبشان را می گیرند تا آستانه ی یک حضور، معنایی،...، می برند.
 روزگاری معماری برای معمارایرانی و شهروند ایرانی نه یک کالا و ضرورت که یک حادثه بود، یک جهان بینی، بازتاب دیدگاه جمعی انسانهایی بود که بر آن تاثیر می گذارند و از آن تأثیر می گرفتند و از دریچه ی آن جهان هستی را می شنیدند و نا کجایی را می دیدند... روزگاری معماری ترجمان معنایی از عالمی دیگر بود ، عالمی که این کالبد و سنگ و خاک برای معنا شدن عرض آن بودند و روح خلاقیت از آن سرچشمه می گرفت و خاک و خاکیان را به حلقه سماع کائنات می کشاند.
 امروز هر چند شاید دست به کار افریدن خاطرات نامهربان و سرودن غزلی نا موزون و بی قافیه بر عرصه زیستمان و شهرمان هستیم، اما هنوز نمی توان انکار کرد معماری درهر دوره و عصری برای تأثیر گذاری عمیق بر روح و جان مخاطبش نیازمند سخنی است، نیازمند معنایی و چشم به راه صدایی، صدایی که در گذر پر ملال زندگی کنونیمان ما را به خویش بخواند و به سکوت وا بدارد که بایستی  ، دریابی و...شادمان شوی.
و این شادمانی، این انشراح حضور، رسالت معمار است. و مگر نه اینکه هنرمند معمار دست خاک است، در دستان آسمان؛ و اثرش، خطش و معماری اش، تمنای رسیدن به جهانی آرمانی است ، جهانی که همواره دغدغه داشتن اش را داشته است.جهانی که برسردی و بیمایگی این هایوهوی سیمانی گشوده نمی شود و او آنجا به شیوه ی خداوند شاعرانه بیافریند و با همه ی شعورش و احساسش و همه ی ابعاد هستی اش آزاد زندگی کند. او در برابر فرهنگ جامعه اش در برابر مردمان خسته ی شهرش، امیدها و آرزوها و تنهایی هاشان مسئول است. تا از لحظه های آفرینش روحش، اثری جاودانه خلق کند؛ آفرینشی که مخاطبانش را در خود بپذیرد و آنها را از پوسته های منجمد و خاکستری به عرصه حضور، معنا،...، ببرد. به آن جا که بتوان آزادی، آن ناب ترین لذت بودن را تجربه کرد، آری آزادی و خجسته باد آن آفرینش که آزادی می بخشد.


تاریخ انتشار : 5/8/1387 | 3446 بازدید | نسخه قابل چاپ


نظرات

نام :

ایمیل :

نظر :

کد امنیتی :