صفحه اصلی اخبار معماری عکسخانه بانک مقالات نمایه نشریات درباره ما تماس با ما irac
shopfairs

/ یاداشت


معماری،رنگ و بی رنگی یک سفر

آذر محمد پناه>>
معماری،رنگ و بی رنگی یک سفر، هنر و آفرینش هنری، رنگ بی رنگی از لذت بودن است، لذتی چون تجربه شهود خویشتن در آینه مجالی که زیستن اش نام نهاده اند؛ و بر مدار این بودن، معماری همره آشنای لحظه های سرشار از ادراک و علاقه، هنر و فراتر از یک حرفه ، به سفری می ماند که از ناکجایی به ناکجای دیگر می رود، از ازدحام بسيار هاي متکثر به ...


آذر محمد پناه
معماری،رنگ و بی رنگی یک سفر، هنر و آفرینش هنری، رنگ بی رنگی از لذت بودن است، لذتی چون تجربه شهود خویشتن در آینه مجالی که زیستن اش نام نهاده اند؛ و بر مدار این بودن، معماری همره آشنای لحظه های سرشار از ادراک و علاقه، هنر و فراتر از یک حرفه ، به سفری می ماند که از ناکجایی به ناکجای دیگر می رود، از ازدحام بسيار هاي متکثر به عرصه خلوت آنجا که داشتن، نداشتن، رنگ و بی رنگ نمی داند؛ چون بودن، چون نبودن. و این سفر به اقتضای ذاتش و به اقتضای انسانی بودنش ، حتی بسی فراتر از آن به اقتضای هنر، نه یک انزوا و نه فاصله ، که ضیافتی است از واژه و مخاطب، فراز و فرود، صدا و بی صدایی، یک ارتباط. و این است که بی تابی شورانگیز روح معمار برای آفرینش ،تار و پود هستی اش را به رعشه ای لطیف وا می دارد، همچنانکه بیان می کند ؛ مخاطب داستان های هزار و یک شب روح مهاجر خویش را بیابد.زندگی و بودن آدمی بر این عرصه ی پر رنگ و ملال خاک ،صورتی جز سکونت نداشته است و معماری آن کنایه ی ملیحی است که این تجربه را گرد "بودن" انسان می تند؛.  و اینگونه است که برای یک معمار مرزهای زندگی و حرفه و هنر و علاقه و دغدغه های امروز و فردا از میان برداشته می شود و او در مقام یک هنرمند می کوشد تا هنرش ترجمان دل مشغولی ها و یافته ها و نا یافته هایش باشد، هنری که زنده است و زندگی می بخشد و جاری است و می بالد و می بالاند، این بالندگی و پویایی به لایه های هستی و زندگی اجتماعی هنرمند تنیده شده است و برای معماری به عنوان هنری که عرصه تجلی و پویندگی اش جامعه و مخاطبش، معنایش ذهن و زندگی مردمان جامعه است، دغدغه این ارتباط و تنیدگی پررنگ تر و اساسی تر است. آن چنان که فضا به معنای جوهره اساسی تمام هنرها و نه صرفا معماری، بدون لذت تجربه مخاطب، گنگ و خالی از معنا می نماید. این است که هنرمند معمار... باید بسیار بداند و بسیار بپوید...در مسیر دانستن و بیشتر دانستن، تدوین و بازنمایی دانسته ها تلاشی است برای اعتماد روزافزون به خویشتن ها و دانستن ها، هر چند زبان آشنای معمار و مخاطبش جز تراوش معمارانه، در کالبد اثر معماری نمی تواند باشد، اما اعتماد داریم که یک ارتباط کامل، مستلزم توجه به ریشه ها و تقویت فضای مشترک ذهنی و البته سلیس تر و ناب تر نمودن این زبان ظریف ارتباطی است وگرنه سرنوشت اثر هنری جز میرایی و سرنوشت تجربه مخاطبان جز بیگانگی و دلزدگی رقم نخواهد خورد.در میان تمام دغدغه های معماری امروز، هنوز به تقویت فضای مشترک ذهن هنرمند و مخاطب  و ارتباط معماران با خویش و بستر جامعه می اندیشیم و تلاشمان بر این است که در مقیاس توانمان به ساحت پیشبرد این اندیشه احترام بگذاریم؛ اندیشه ی  معماریی که مجالمان دهد تا معمار باشیم ومعمارانه بیاندیشیم؛ لذت آموختن و آفریدن...سرشار از روشنی و امید .



تاریخ انتشار : 20/6/1387 | 3796 بازدید | نسخه قابل چاپ


نظرات

نام :

ایمیل :

نظر :

کد امنیتی :